Saturday، July 11، 2009
مفتخرم که استعداد جدیدالکشف خود را در عرصه ی صدا و آواز به جامعه ی موسیقی جهان معرفی کنم:خانم دنیا مهرواژیان ماسو نشان
سارا هستم یک مکتشف
.
| 0 نظر »
| 0 نظر »
| 3 نظر »
| 0 نظر »
| 0 نظر »
| 1 نظر »
| 0 نظر »
موضوع : دل نوشته ها | 0 نظر »
| 0 نظر »
| 0 نظر »
| 1 نظر »
| 0 نظر »
| 1 نظر »
| 0 نظر »
| 1 نظر »
| 2 نظر »
| 0 نظر »
| 1 نظر »
| 1 نظر »
| 0 نظر »
| 1 نظر »
| 1 نظر »
موضوع : دل نوشته ها | 1 نظر »
| 0 نظر »
| 2 نظر »
| 0 نظر »
| 1 نظر »
| 0 نظر »
موضوع : نامه های واصله | 2 نظر »
| 1 نظر »
| 3 نظر »
| 1 نظر »
موضوع : دل نوشته ها | 1 نظر »
موضوع : دل نوشته ها | 0 نظر »
موضوع : دل نوشته ها | 1 نظر »
موضوع : دل نوشته ها | 6 نظر »
| 0 نظر »
.
آن لحظه کدام بوده..آن لحظه ی غریبی که سرریز شدی تووی دلم؟
پای کدام لحظه بوده که یکهو دیدم که بی تو زندگی خودِ مرگ بی صداست؟
که دیدم دوور که میشوی نفس هام به شماره می افتند..
کی بوده که خواستمت کنارم,که حرف بزنی,لبخند باشی..راه بروی..خمیازه بکشی..دست هات را تکیه گاه سرت کنی..
کی بوده خواسته بودمت..که ببینمت..تماشات کنم تووز زندگی..که پشت فرمان..که وقتی دنده عقب میروی..آن صورتت را که برگردانده ای و به پشت نگاه میکنی..نیم رخت را..
که تماشات کنم که گرسنه میشوی..که غر میزنی..که غذا میخوری..که لیوانت را تووی دست هات نگه میداری..
که ببینمت که می ایستی پشت سینک..ظرف ها را دانه دانه با دقت میشوری..دانه دانه را میسابی..انگشت میکشی که ببینی صدا میدهند..
کی کدام لحظه بود که من شیفته ی این شیوه ی تماشای تو تووی زندگیم شدم؟
که دیدم بی تو که نمیشود..که دیدم تو که نباشی پای زندگیم بغض میکنم و کز میکنم گوشه ای ..
که عادت نشدی..که انگار میکردم نبودنت کم میکند ازین همه میل به خواستنت..که نشد..که بعد تمام این روزها..
که من عاشقانه مینویسم برات..تووی این صبح خوش عطر و مخمور بهار..که میان تخت آرام گرفته ای بعد هیاهوی روزانه مان,شبانه مان..بعد تمام روز. شبی که هر ثانیه ش با تو ..دو شدن..
برات عاشقانه مینویسم که آرام بگذارمش کنار بالشت..لوس کنم خودم را..که بیدار که میشوی لبخندت شود..که عاشق ترم تو را بدانی..که عاشقم میکنی از نو..هر روز..
.
موضوع : دل نوشته ها | 1 نظر »
.
این اشتیاق ذوق وارانه ی من برای سر رسیدن این تعطیلات نوروزی,این شوق رنگی من برای برگشت به خانه ی کوچکم,که میزبان تو میشود رووزهاش..
که دلم قنج میرود برای خانه ام و مهمانی که تو و من..و تمام روزهایی که از راه برسند و تو باشی..و تو هستی..
.
| 1 نظر »
.
این یک تشکر ویژه است:
کلاه قرمزی همیشه دوست داشتنی,پسرخاله ی دلچسب,گیگیلی که من غش میروم برای حرف زدن هات,جناب پسرعمه زا که مرا ذره ذره میکنی,آقای طهماسب,آقای جبلی,من از شما متشکرم.
من از شما متشکرم که به نام دوباره زنده کرده شخصیت های دوست داشتنی مان به خاطراتمان گند نزدید.
من از شما متشکرم که مرا بردید گذاشتید تووی رووزهای شیرین و دم کرده ی کودکی.
من از شما متشکرم که اینقدر هنوز دوست داشتنی.
و من تشکر ویژه تر از محمدرضا هدایتی که عمیقن او را عاشق تر!که عمیقن او را خارش!
.
| 1 نظر »
موضوع : دل نوشته ها | 1 نظر »
| 1 نظر »
.
بهار همین خنک آهسته و آرامیست که سر میخورد رووی گونه ها..همین بی خیالی کرخت و رخوتناک ظهرهای کش آمده و تنبلانه..همین روزهایی که میرسند و همهمه میشود میان خانه مان,که خنده ها,که شادی ها,که این در هم لولیدن های دلچسب..که این مهمان های خوانده و ناخوانده..که این کمپینگ مهمان های به شمال رسیده..که این دیدارهای تازه..که این از پیله درآمده گی..که این چهره های تازه و رنگ به رنگ..که این بهار مرا به آغوش کشیده,مهربانی ارزانی ام میکند..که من این روزهای پرهیاهوی پر لبخند و خوشی را دوست دارم..
که من دل میکنم از کنج تنهایی..که میگذرانم روزهام را..که تو از راه برسی..تووی این رووزهای نزدیک..
.
| 1 نظر »
| 0 نظر »
| 2 نظر »
| 2 نظر »
| 0 نظر »
موضوع : دل نوشته ها | 3 نظر »
| 3 نظر »
| 0 نظر »
.
برای من بهار نه با سبزه و سمنو می آید نه با شکوفه ها و بووی تازگی و سرخوشی و نونوارانه..برای من بهار با صدای ترقه هایی می آید که گاه گاهی تووی گوشم میپیچد..
.
| 0 نظر »
موضوع : دل نوشته ها | 2 نظر »
.
صداهای بلند آزارم میدهند..به طرز عجیبی در برابر ولوم های بالا حساسیت دارم..صدای آدم ها که میرود بالا من بغض میکنم..
من بی هیچ دلیلی وقتی صدای آدم ها از حد نرمالش بالاتر میرود دست و پام را گم میکنم..
من بارها تووی یک بحثی که میدانستم حق با من است وقتی میانه ی بحث آدمم صداش را یک کمی بالا برده به آرامی,بدون هیچ حرفی خاموش شده ام..تووی دلم بغض کرده ام و شاید حتا اشک هم ریخته باشم..
همیشه تووی بحث هام,تووی خانواده,دوست هام,محل کارم,مدام زیر لب میگویم داد نزن..:من داد نمیزنم..
صداتان را برای من بالا نبرید..من از صداها میترسم..
من صدایتان که بالا میرود میخزم یک گوشه و بغض میکنم..مرا آهسته خطاب کنید..پشت تلفن جیغ نکشید چون من بی هیچ اراده ای گوشی را قطع میکنم..
من از فریادهاتان میترسم..فرقی نمیکند زن باشید..مرد باشید..کودک باشید..گاهی اگر دیدید من آهسته با فنجان چای ام ور میروم و سکوت کرده ام فکر نکنید حرفتان آزارم داده..راستش من وقتی شما صداتان را بالا میبرید دیگر چیزی نمیشنوم..این یک بیماری باشد..یک فوبیا باشد یا هرچیز دیگر..من خط ولومی دارم تووی این ذهن لعنتی ام,صداتان که از خط تراز من رد شود..ضربان قلبم که بالا برود..بغض که کنم..چشم هام که پر اشک شوند,شما دل مرا به درد آورده اید..خواه عاشقانه گفته باشید..خواه فحش و ناسزا..من شما را دیگر نمیشنوم..این شیشه نازک روح من با صوت شما شکسته میشود گاهی...
| 2 نظر »
.
لحظه های خاموشی بی صدای من همین لحظه های اشک ریزان پشت فرمان است..باید اینکاره باشی تا بدانی آرام و بی صدا اشک ریختن پشت فرمان یعنی چی..باید بغض چند وقت مانده تووی دلت داشته باشی..باید کلی حرف خورده ی بی جواب مانده تووی دلت داشته باشی..باید کلی خاطره ی نیمه سوخته داشته باشی..
بایدکلی دلتنگی خفه ات کرده باشد..باید کلی زخم زبان و طعنه کنایه توو دلت مانده باشد..باید کلی شکستن تووی دلت مانده باشد تا بفهمی تووی نیمه تاریک ها ی دم غروب که میرسد به ساربان نامجو اشک هات بریزند همینجور بی هوا یعنی چه..باید دلگیر باشی..دلتنگ باشی..باید جمعه باشد..
غروب باشد و لیلای من کجا میبری تووی گوشت بپیچد تا بدانی اشک ریختن پشت فرمان یعنی چه
| 0 نظر »
.
عاشق اون لحظه های بعد فرندزم که عضله های صورت آدم منقبض شدن انگار,و همینجوری جای خنده ها و لبخندی که کلی از شروعش روو صورتت جا مونده و اون کش اومدن صورته و اون چن وقتی که میگذره لبخندت جمع شه..
| 2 نظر »

| 1 نظر »
موضوع : دل نوشته ها | 2 نظر »
.
اگر از بیماری کلیّه مُردم بر سنگ مزارم بنویسید آنکه مثانه ی خویش را فقط در توالت منزل خود خالی میکرد.
.
| 0 نظر »
| 0 نظر »
موضوع : دل نوشته ها | 0 نظر »
| 0 نظر »
.
شمایی که در خانه را باز کنی میبینی تمییزی خانه ام چشمت را میزند این روزها..بس که همه چیز برق میزند,
که سرامیک های کف آشپزخانه را بس که سابیدمشان رسیده ام به بافت های میانی شان به درز و بستشان..به پوکه معدنی و شن نخودی و شن و ماسه شان ..و درس مقاومت مصالح ام را عملی در حال پاس کردنم!
برداشته ام یک چیزی خریده ام اسمش اتک است,برمیدارمش میریزم تووی دستشویی و می افتم به جان توالت و مخلفاتش,
تمام لباس ها را بیرون ریخته ام از کمدها و کشوها ,تا میکنم,با روش های محیر العقول و هر کدام یک مدل,میچینمشان تووی کشو,جا که کم بیاورم از نو همه را در می آورم یک نوع دیگر تا میکنم و میچینم..جوراب هام را!!
جوراب هام را دانه دانه برداشته ام جمع کرده ام از گوشه کنار خانه,از زیر تخت,از کنار رادیاتور,از تووی جیب شلوار خانه هام,از کنار در,از پنهانی ترین زوایای کمد,از پشت میز,
همه شان را برداشتم ریختم تووی ازین ظرف های گنده که تووشان لباش میشورند,مایع لباسشویی را خالی کردم رووشان و انقدر سابیدمشان که همه شان کم مانده بود لیبل بزنم بهشان برگردانم به مغازه..حالا یک اعترافی بکنم که جوراب هام را اتو زدم!
یک نگاهی به ریخت و سر و شکل من بیندازید میفهمید من آدمی به شدت از اتو گریزانم,
که لباس هام اتو را به سختی به چشم دیده اند .
که معتقدم اتو وسیله ای تجملی و برای مرفهین بی درد است!
بعد من رفته ام دانه دانه جوراب هام را اتو زده ام!شال هام را اتو زده ام!اتو را میزنند یا میکشند؟
بعله من رفته ام شال و جوراب هام را اتو زده ام,شلوار هام را,و بلوزها و تی شرت هام را,صور قبیحه و غیر قبیحه را..من یک روز نشستم کل زندگی را اتو زدم..من حتا رومیزی میز گرده را اتو زدم!
بعد این که شمایی که زندگی مرا میدانی بیایی و ببینی در هیچ ساعت شبانه روز هیچ ظرفی تووی سینک نیست حتا یک دانه قاشق کوچک,
که از در بیای تو و ببینی کفش هام را مرتب چیده ام آن کنار و رووی اپن آشپزخانه بس که مرتب و تمییز است آدم حالش بد میشود
که لیوان و این ها در هیچ جای خانه نیست,هیچ کتاب و کاغذ و سی دی و پوست چیپس و چی توز موتوری و چاک چاک و تووییکس و ام اند امز و غیره..
که هیچ بالشی ولو نشده هیچ جایی و هیچ شارژری بدون اتصال رها نشده آن وسط
که هیچ جایی حتا یک دانه تار موو پیدا نمیکنی..
بعد حسام در را که باز میکند و یک سرک که میکشد تووی اتاق ها و یک نگاه که به من بکند که تووی آشپزخانه گاز را در حال ماله کشیدنم و عقب برود که ببخشید من اشتباهی اومدم انگار!
که بعله درست حدس زده اید!
بنده چند روز دیگر امتحان دارم!
و باید بگویم با یکی از آن معجزات شفاف قرمز رنگ در حالت خلا مبسوطی هستم!
.
| 1 نظر »
.
فک و دندون عقل محترمه در حال سرویس کرد دهان بنده هستن ,همچنان!
بعد من نمیفهمم چه متابولیسمیه منی که با یه کدئین میرفتم فضا و مایه ی تفریح و مضحکه ی دوستان بودم الان با سه تا مسکن همچنان از درد در حال وول خوردن در خودم هستم!
در کمال هوشیاری!
گودر در نقش مسکن بهتر عمل میکنه گویا!
.
قبل سومین کدئینه واس اولین بار توو زندگیم دلم میخواس از درد زار بزنم!
.
| 2 نظر »
.
من خسته م..خیلی خسته ..
من دلم یه عالمه خواب میخواد..یه عالمه خواب بدون هیچ آلارمی..بدونه هیچ پاشدن سر صبحی و آماده شدنی..
من خسته م.. خیلی خسته ..دلم میخواد لم بدم و بیفتم روو این کاناپه جلو تلویزیون الکی کانالا رو بالا پایین کنم و هر وقت دلم خواست سرمو تکیه بدم و بخوابم..
من خسته م..خیلی خسته م..
دلم میخواد ساعت ها زل بزنم به زنگوله ی بالای در اتاق و از جام جُم نخورم..
من خسته م و دلم میخواد همین جور که سرمو گذاشتم روو پاهات دستات بیان روو مووهام و من بشم همون گربه هه که زیر دستت خوابش میبرد..من خسته م..
من خیلی خسته م ..خیلی خسته ..و برای تمووم این خستگی ها دلم تورو میخواد..
که نیستی..
من خسته م..
..
| 0 نظر »
اما بودنت را نه !
دوري مي تواند صدايت را با خود ببرد
اما
تكرار نام تو را در حفره هاي مغزم
هرگز!
من مي توانم بي تو زندگي كنم
اما
نقاشي هاي بسياري مي ميرد
شعرهاي بسياري سروده نمي شود
و من
هر شب
پاهايم را به ديوار مي كوبم
تا دردشان كمتر شود
من مي توانم بي بوي تو
بي شنيدن صدايت
بي دستهايت زندگي كنم
اما...
من مي توانم اما
دشوار است
دشوار! "
| 0 نظر »
.
"در ایران سیاست مردم را دو دسته میکند..عده ای را قاتل و عده ای را مقتول
راه وسط هم ندارد
آنکه قاتل است روزی مقتول میشود
و آنکه مقتول است ,فرصت پیدا کند قاتل بالفطره ای میشود.."
چقد راس گفته امیرکبیر!
..
| 0 نظر »
.
خدایی هم اگر وجود داشته باشد در انتخاب آدم های آزمایشی پروژه های میزان تحمل و صبوری آدم ها در برابر درد ,بیماری و از دست دادن عزیز هایشان به شدت ضعیف و گشاد است و ترجیح میدهد به جای تجربه های نوین همان نمونه های قبلی را به کار بگیرد.
.
| 0 نظر »
.
آدم به همه چیز عادت میکنه..
به شیرکاکائو و کرن فلکس صبحونه,به ماشینای صنعت تجریش,به اتوبان تهران قزوین,به استاد مربوطه ی دوست داشتنی,..
به صندلی های ناراحت آتلیه,به دوربین مصدوم,به موبایلی که در برابر smsعکس العمل نشون نمیده,به ترافیک همیشگی یادگار-چمران,به ناهارای دسته جمعی شرکت,به موس شکلاتیِ شیرین ,به پیاده روی های مهستان,به سربالایی شهرداری,به اون پارکه,به بلاگری که بالا نمیاد,به قبضای جریمه,به آپولو,به نسکافه و ریتر,به لوآکر,به کوله ی سنگین,به هانس ,
به آدما,به خونه ,به قاب عکس جدید,به عوض کردن جای چیز میزای تووی کابینت توسط مامان,
به بووی سوختگی ماکارونی,به آسانسور همیشه در سرویس,به تفکیک از مبدا,به so u think u can dance,به خنده های خانه هنرمندان با دوستان,به کافه عکس,به دلتنگی از خونه و مامانه, ,به سروکله زدن با کارفرماهای زبون نفهم,
آدم به همه چی عادت میکنه..
این چیه پس که من به دلتنگی تو عادت نمیکنم بعد این همه وقت..روز..ماه..سال...
..
موضوع : دل نوشته ها | 1 نظر »
.
مامانه تعریف میکنه کوچولو چن روز پیش واستاده جلو آیینه که: واقعنی خوشگلم ها!!
.
| 0 نظر »
موضوع : نامه های واصله | 3 نظر »
.
تمام زندگی دونفره مان خاطره ساختیم که چه؟
که این روزهای سرد و سنگین مرا مچاله کنند تووی خودشان؟
..
موضوع : دل نوشته ها | 0 نظر »
.
فکر کن که نشسته باشم و دست هام را زده باشم زیر چانه ام و دماغم را که چسبانده ام به شیشه یخ کرده باشد و نوکش قرمز شده باشد و خنده دار شده باشم و تمام شیشه ی جلوی چشم هام بخار گرفته باشد و نبینم خیابان را ..کوچه را..و انتظارِ تو را..
فکر کن که نشسته باشم ,آن ژاکت بنفشِ درشت بافتم را پوشیده باشم که آستین هاش می آید تا رووی انگشت هام و دست هام را زده باشم زیر چانه ام و انگشت هام پیدا نباشند زیر کشبافت آستین بنفش..
فکر کن که نشسته باشم و جوراب های حوله ای طوسی ام را پام کرده باشم و پاهام را جمع کرده باشم تووی شکمم و آرنج هام رووی زانوم باشد و دست هام را زده باشم زیر چانه ام و نوک دماغم که چسبیده به شیشه قرمز شده باشد..
فکر کن که نشسته باشم و شلوار طوسی گشادم را پام کرده باشم و چتری موهام چسبیده باشد به پیشانی م و از سرما گلووله شده باشم رووی صندلی سبزه ی کنار پنجره ...
فکر کن که نشسته باشم و زمستان رسیده باشد و سوز بیاید و من از تماشای عکس تو از روی دیوار کنار پنجره آمده باشم,نشسته باشم اینجا,گلووله شده باشم و تنم یخ کرده باشد و ژاکت بنفش درشت بافتم مرا بغل کرده باشد و لرزیده باشم..بغض کرده باشم..
فکر کن که نشسته باشم و بغض کرده باشم..بغض کرده باشم..
فکر کن که بغض کرده باشم..
..
موضوع : دل نوشته ها | 0 نظر »
.
وقتی میگم بچه پسندم دقیقن منظورم بچه س ها!
نه فکر کنی پسر 19و20 ساله!نه!
دقیقن رنج سنی 4 تا16 سال!
.
| 0 نظر »
.
آقای دوست داشتنی
از کیلومترها دور,
ساعت حدود 3 بعد از نیمه شب
نما داخلی-ولو شده کنار رادیاتور
تلفن زنگ میزنه,من,خسته ,داغون,بیخواب,بعد 3ماگ گنده نسکافه خوردن,
آقای دوست داشتنی با هیجان و صدایی کنجکاوانه:
اون خرسه بود توو اون کارتونه که اون ببره تووش بود که اندام فشن داشت و اینا اسمش چی بود؟!؟
!
| 3 نظر »
.
من نمیتونم,
این یه اعترافه,
من عادت کردم به خوب بودن,عادت کردم به لبخند,
من عادت کردم که به درددلای همه گوش بدم,
من عادت کردم همیشه چیزای خوبه یه مشکلو واسه کسی که واسم حرف میزنه بگم ,من عادت کردم انرژی رو بچرخونم دور آدمای اطرافم,
من حتا اگه به چیزی مطمئن باشم طرف مقابلمو ناامید نمیکنم,
دوست ها ی من همیشه وقتی توو یه مشکل گنده دست و پا میزنن منو واسه دردل انتخاب میکنن,نه به خاطر اینکه کمکشون میکنم,واس خاطر این که حرفی میزنم که باید بشنون,
واس اینکه هیچوقت نمیگم نمیشه,نباید,نمیتونی,
واس اینکه همیشه میگم میشه,شاید,تو میتونی,
واس اینکه یاد گرفتم بگم تو باید باور داشته باشی به خودت
واس اینکه همیشه گفتم بدترین اتفاق هم تا ما بش باور نداشته باشیم نمیفته,
واس اینکه هیچوقت نفی نمیکنم,
واس اینکه لبخند زدم به مشکلاتشون,
دوستای من هر وقت به چیزی احتیاج دارن اولین کسی که یادشونه منم
چون همیشه میگم میتونم,
چون همیشه میگم دارم,
چون همیشه میگم میتونم پیدا کنم واست,
چون همه ی راها رو واسه کمک امتحان میکنم,
چون از همه چیم مایه میزارم
دوست های من به من به عنوان یه حامی نگاه میکنن
کسی که لبخند میزنه و به خودش باور داره,
کسی که میتونه..
من وقتی یه مشکلی دارم,کسی رو دوروبر خودم پیدا نمیکنم که باش حرف بزنم,
به من یاد ندادن دردل کنم,
به من یاد ندادن دردهامو داد بزنم,
دوست های من بلند نیستن از من حرف بکشن,
دوست های من از نگاه های من غممو نمیفهمن,
دوستای من گاهی اگه اون لبخنده روو لبم نباشه آخرین حرفشون اینه که پر یودی؟
دوست های من ,دوست های خوب من,بهترین دوست های دنیان,
این منم که یاد نگرفتم از دردهام حرف بزنم,
من سکوت میکنم,چون میدونم اگه حرف بزنم هیچ کس بم نمیگه میشه
میدونم اگه حرف بزنم یا میشنوم تقصیر خودت بود یا میشنوم تو واقعن میخوای اینکارو بکنی یا دیگه کاریش نمیشه کرد یا چقد بد شد یا هر چیزی که دوست ندارم بشنوم..
متاسفم اینو میگم,ولی من نمیتونم,
نه میتونم نه میخوام که واست بگم از کلافی که این روزها گره خورده به زندگیم..
..
| 2 نظر »
.
حالا,
حوالی همین روزهای مثل هم
برای دورافتاده ترین دختر دریاها
از نشانی مه آلود مسافری بنویس
که روزی
از سمت سرشارترین بوسه ها خواهد امد
دستش را خواهد گرفت
و او را
با زورق پریان پرده پوش
به خواب بی پایان گل سرخ و پروانه خواهد برد
..
علی صالحی
..
| 0 نظر »

خب بعله!تعطیلات بود و ما به منزل پدری تشریف برده بودیم
و اصولن نمیشود آدم برود منزل پدری و بعد بنشیند تووی منزل,اگر تعطیلات هم باشد
و خوب یک روز اتفاقی هوای قدری خوب شد و ما یک تعطیلات داشته ی دیگر را نشاندیم ترکمان به قصد دریا که بدجور دریاخواهیمان باد کرده بود!
و راه افتادیم که برویم یک گوشه ی دریا را پیدا کنیم که تووش آدم نباشد ,خانه نباشد,موجود زنده و غیره زنده نباشد و خوب باید بیایید و ببینید تا باور کنید این خط ساحلی تکه تکه اش صاحاب دارد و ما در حال خارج شدن از مرز بودیم که یک سوراخی پیدا کردیم که تهش یک چیز آبی ای پیدا بود و ما انگار که سراب دیده باشیم راه افتادیم و خوب آنجا دریا بود و اتفاقن تا شعاع هوار کیلومتری هیچ علائمی از حیات دیده نمیشد و خوب ما ذوق کردیم
و خوب هوا سرد بود میدانید..ما هم میدانستیم تووی این سرما نباید راه افتاد پیاده ساحل متر کرد و راستش ما همینجور با ماشین رفتیم و خوب شن بود,میدانید که ساحل علاوه بر گوش ماهی چیزی دارد به اسم شن و اینجور چیزها که اینها خیلی نرم و روان هستند ..
و خوب ما رفتیم و کلی از خودمان جینگول بازی درآوردیم و عکس گرفتیم در حالات ژانگولرانه و بعضن غیراخلاقی و کلی شادمانه در ساحل یک تفریحی برگزار کردیم و آب هم انگار فریزر سامسونگ باشد و انگشت هامان تووش یخ میزد و بله ما به مرحله ی قندیل رسیده و به ماشین داخل شدیم و همینجور که قر میدادیم دوتایی تعریف کردیم که آن دفعه ای که گیر افتادیم تووی شن ها و قاه قاه خندیدیم که فلانی را یادت هست ماشین را درآورد و باز قاه قاه قاه و باز دوتایی یادت هست آن یکی دفعه فلانی با سوناتا میان شن گیر کرد خاک توو سرش که هی میگازید و قاه قاه قاه..
و خوب مارا تصور کنید که بالاخره ترمز دستی را خوابانده و فرمان چرخانده که برگردیم و به آهستگی اقدام به گاز نمودیم بر اساس تجربه..و چقدر رفته باشیم..ده متر خوب است؟خوب ده متر و دیگر ما یک دانه حرکت نکردیم..بنابر تجربه اولش با احتیاط و به آرامی گاز دادیم..ما ملایمت..ما فرمان صاف..ما خانم!
چند دقیقه بعد: ما عصبی !ما گاز در حد جهانی..ما شن ها در اطرافمان در هوا..ما داغان!
و ما پیاده شدیم و دیدیم تا سپرمان تووی شن..
و خوب ما دوتا باتجربه!
ما چوب آوردیم!ما چوب ها را گذاشتیم زیر چرخ ماشین!ما گاز!ما فروتر!
ما چوب ها را دوباره جاسازی!
ما گاز ما فروتر..
و راستش ما دوتا آدم بودیم و هوا غروب بود و ما میخندیدیم هیستریک و چوب جمع میکردیم ..
ما هرچه حرفه ای برخورد باز ماشین فروتر
ما دوتا کم زور!ماشین خلاص!ماشین را هل!
ماشین فروتر
و شما نمیدانید چه حس جفنگی به آدم دست میدهد اینجور وقت ها!
و ما فکر میکردیم که زنگ بزنیم بیایند درمان بیاورند!
و ما به غرورمان برخورده بود که جند بار باید تووی شن فرو برویم تا بدانیم ماشین را تا جایی که آب بخورد به لاستیک هاش نباید پارک کرد!
و یکهو گفته باشم یک فرشته ی نجات؟!
یک آقای بس بسیار خوش تیپ!یک آقایی با یک مگان که میدانست باید بگذارتش آنور شن ها بیاید دریا بینی
و خوب فرشته آمد!
و فکر میکنید فرشته تنهایی کاری از دستش برآمد؟شوخی میکنید!
فرشته آمد و یک کمی مارا نگاه کرد و یک کمی ماشین را!و خواست بوکسل کند و ما میگفتیم فرشته چرا نمیفهمد خودش را هم با ما یکی باید بیاید سر هم دربیاورد آنوقت!
و خوب بهش گفتیم باید هل بدهیم و خوب فکر میکنید زورشان میرسید!نمیرسید که!
و خوب فرشته خوش تیپ و جنتل شلوار را تکاند و رفت که کمک بیاورد در آن برهوت و ما به خیال این که قالمان گذاشته به تکنیک های خودمان ادامه دادیم و خلاصه این که یک ساعت بعد با حضور صف 7نفره ای از فرشتگان ماشین محترمه در جایشان تکان خورده و ما هل داده شدیم تا مسیر غیر شن دار مربوطه!
و درسی که ازین ماجرا گرفتیم :
خوب شما میخواهید ماشینتان را اصلن ببرید بگذارید تووی دریا اگر قرار است یک همچو آقایی بیاید درتان بیاورد!
.
قرار نیست که که بگویم در ادامه چه رخ داد,ها؟
.
| 3 نظر »
| 1 نظر »
| 1 نظر »
| 1 نظر »
| 1 نظر »
موضوع : نامه های وارده | 1 نظر »
.
در راستای اینکه آیدا و دوستان فکر میکنن که مضرات گودر به گوش آقایونِ مشاغل نرسیده آقای آتلیه در حال توضیح دیتیلینگ نرده ها در حال بلند شدن میفرمایند که ریدرت هم که بازه!
من در حالت شله زرد!
.
| 1 نظر »
..
خب من هم آدمم..گاهی مخم دوود میکنه,گاهی که نشستم و سه ساعت پشت هم,بی وقفه کله مو کردم توو این کتابه که توو این یه ماه و یذره مونده به امتحانم تازه یادم افتاده که ااا..ارشد!و خب تازه وا کردم کتابا رو و هی مبینم اینا چه نا آشنان پس..
خب انتظار نداشته باش وقتی یهو در میزنی و با یه چیز کیکِ سوگل میپری توو خونه و جیغ و هوار من بتونم مثه همیشه بچلونمت ..خب سختمه..نه که حرف تو درست باشه که من خیلی وقته کرگدن درونم فعال شده..نه که فکر کنی من دوسم نمیاد ولو شم کنارت روو تخت و به حرفات از زمین و آسمون و امیر و خریت ها و خل خلیات گوش کنم..نه که فکر کنی الانمو دوس دارم ..اما درکم کن خب..یذره بهم بگو که حال و روزمو میفهمی ..که من ترجیح میدم ته مونده های حواسمو بدم به این کتابا و همش واس اینه که آخرش اون عذاب وجدانه کمتر باشه..
میدونی..یه جورایی دوس دارم کاری که میکنم کامل باشه..و خاک توو سر این ایده آل گرایی م کنن..
و خب آدمی با این تفکرات بیجا میکنه این همه کم روز مونده به امتحانش یاده درس و مشقش میفته..
تو یذره منو فهمیده باشی همه چی روبراتره ..
..
| 2 نظر »
| 1 نظر »
| 3 نظر »
موضوع : دل نوشته ها | 2 نظر »
موضوع : دل نوشته ها | 2 نظر »
| 1 نظر »
| 2 نظر »

| 1 نظر »
| 1 نظر »
| 1 نظر »
| 1 نظر »
| 2 نظر »
| 2 نظر »
.
موضوع : دل نوشته ها | 2 نظر »
| 2 نظر »
| 1 نظر »
| 4 نظر »
موضوع : دل نوشته ها | 1 نظر »
| 9 نظر »
| 1 نظر »
موضوع : دل نوشته ها | 2 نظر »
| 1 نظر »
| 1 نظر »
با هم نشستیم و eklimler رو نگاه میکنیم..سرش رو تکیه داده به پشتی کاناپه و دست هاش سیگاری رو گرفته که فقط یه پک بهش زده و به تهش رسیده..
-با پاش میزنه به پهلوم که نشستم رووی زمین..کنار پاش و و پاهامو دراز کردم زیر میز,سر میگردونم ..که چیه..لبخند میزنه..ازون لبخندای غمگین خودش..
-فهمیدی این منم و امین؟که داستان زندگی من و اونه که داری میبینی؟انقد واقعی..
-همه ی همش نیس اما..
-همه ی همشه...آخرشم همینجور تمووم میشه.. میدونم..
زن فیلم میون برف انگاری بغض داره قده دنیا ..
| 1 نظر »
حالا سال هاست که میدانم مرگ فقط برای همسایه نیست..حالا مدت هاست که میدانم مرگ آدم هات,عزیزهات,هیچ حادثه ی نامنتظری نیست..دیگر مدت هاست که مرگ آدم ها چنان که باید برایم غیرمنتظره نیست..سخت هست اما دیگر پای مرگ آدم ها شوکه نمیشوم..مینشینم و آرام نگاه میکنم..
شایدهمه چیز از ان شب لعنتی شروع شد که گوشی را که برداشتم میان خنده و هوار شادی من کسی از انور خط گفت که رضا مُرد..و من نفهمیدم چطور..و سقوط کردم..و به آسانی سقوط کردم میان حجمی از ناباوری و درد..همان جا بود..همان سقوط بود که دنیای مرا زیرورو کرد..همان سقوط بود که مرا چنین سخت ساخت که تو,حالا,مقابلم,با این چشم های پر اشک بنشینی و من یادم نیاد که آخرین صحنه ای که از آیدین دیدم چه شکلی بود و آخرین حرفی که بهم زد چی بود..همین میشود که تو,مرد گنده, از ناباوری مدام هق هق گریه میکنی تووی بغل من,و من آرام سر میچرخانم و فکر میکنم که این ناگهانِ لعنتی با زندگی من چه میکند..
حالا مدت هاست که باور دارم مرگ ,ناگهانی ترین حادثه ی ممکن است..و نمیدانی چه دردی دارد تووی ذهنت لحظاتی بیایند که مرگ ناگهانی آدم هات را تووش میبینی..
| 1 نظر »
رقصم گرفته بود
مثل درختکی در باد
آنجا کسی نبود غیر از من و خیال و تنهایی
رقصم گرفته بود
پیرانه سر دیوانه وار
تنها
تنها
رقصیدم
دی دیری دی دی
| 1 نظر »
| 2 نظر »
.
در پی انتقال یک محموله ی 10گیگی موسیقی از هارد شرکت ,این است که مایی که در طول هفته وقتمان به صورت فشرده فوول است پنج شنبه و جمعه ها-که نعمت های آقای خداوندند-تمام لحظات روز و شب مان -به توصیه دوست همکارمان که اگر حجم موسیقی بالایی دارید که گوش نداده اید همانا بهترین راه شافل کردن است- گوشمان در معرض موسیقی هایی از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب است و ما معجونی از chris rea,alessandro saffina, Charles Aznavour,chet atkins, Youssou N'Dour, Dulce Pontes, Meiko Kaji, و حتاتر Suzan vega,حسین علیزاده,سهیل نفیسی, Cesaria Evora, Madeleine Peyroux,حسین سمندری, Ian Anderson,پیمان یزدانیان,Mariza,..و اتسنترال تر و غیره تر در گوش مبارک فرو میکنیم
.
همانا خداوند به ما سلامتی روحی و روانی عطا فرماید.
.
| 2 نظر »
.
شوخی که نیست..لازمت دارم گاهی..
گاهی باید باشی و من هیچ هم شوخی نمیکنم..
الان تو حتمن یکجور کجی لبخند میزنی,سرت را یکوری خم میکنی و نگاهم میکنی..من اخم میکنم!میبینی!اصلن شوخی که نیست!!
.
.
موضوع : دل نوشته ها | 1 نظر »
.
خوشبخت آن کسی بود که دیشب ساعت حوالی 8 تووی خیابان بود و زیر باران سیل آسا و رعد و برق های آنچنانی خیس خیسون میشد.
من یک دانه خوشبخت!
.
| 1 نظر »
و خوب جدیدن سمت راست فکم هم به میمنت رسیدن دندون عقل محترمه در حال سرویس کردنه بنده س..
اینه که الان دو روزه من عملن فکم تعطیله و نمیتونم از هیچ وره دهنم استفاده کنم و اینه که با زبونم غذا میخورم..بعله...
خوب ادم اینجور وقتا رو احتیاج داره که به خلاقیت و توانایی های نهفته ی خودش پی ببره!واسه اعتماد به نفس آدمم خوبه کلن..
.
| 3 نظر »
| 1 نظر »
| 2 نظر »
| 2 نظر »
| 1 نظر »
| 1 نظر »
موضوع : دل نوشته ها | 3 نظر »
موضوع : دل نوشته ها | 1 نظر »
| 2 نظر »
| 1 نظر »
| 1 نظر »
| 1 نظر »