Wednesday، January 30، 2008
بعضی وقتا بدون اینکه بفهمیم میون شلوغی زندگی روزمره مون یه حرفی میزنیم ,یه نگاهی میکنیم ,یه اشاره ای که دل یکیو میشکونیم..این دل شکوندنه که میگم خیلی مهمه ها..ازونا که یه بغض میاری میشونی تو گلوی یکی..شاید واسه یه لحظه...ازونا که غمگین میکنی یکیو بعد این آدمه یه جوری میشکنه توو خودش که تونمیفهمی..بعد یه روزایی بعدش وقتی یه جمله کوچولو ازش میشنوی میون حرفا که:..تو خوبی..انوقته که میبینی ای چیکا کردی..یهو ته صداشو میشنوی,یه ترک..به غم تو صداش میشنوی..بعد یادت میاد ..یهو اون بغضه ,اون غصه هه میشینه توو دل تو,بیشترش..دلخور میشی از خودت..آخه تو که نمیخواستی..این نخواستنه خیلی حس بدیه..اینکه تو نمیخواستی خوب دلخور کنیش..
بعد فقظ این موقع نباید سکوت کنی,یادت باشه نباید سکوت کنی..هرکاری میکنی نباید سکوت کنی،اگه میخوای بمونیو سکوت کنی بهتره گورتو گم کنی ..ولی اگه موندی باید تموم خودتو بندازی توو بغلش و بگی که اون دله چقده واست مهمه و چقده دوستش میداری و چقده ارزشه و تروخدا که نگه دلی که بشکنه نمیشه سرهمش کرد ..
میشه !!..با اون بغله همه کار میشه کرد
...












