..
..
زندگی مثل همین دستورهای اتوکد میماند..
تووی آن صفحه ی یکدست سیاه که برای تو مثل سن تئاتر, مثل استیج رقص است..بعد تمام آن بی میلی ها به این همه برنامه که امده و جای خط هات را پر کرده..بعد آن همه دلتنگیت برای راندوهای دستی وقتی مجبوری ساعت ها بنشینی و زل بزنی به این صفحه که سیاه..
می افتی تووی یک زندگی و برای خودت ان صفحه را که تمام شبانه روز روی Lcdگیرم آن پایین حتا جاخوش کرده میکنیش تمام دنیات..
آنوقت میشود که مینشینی برای خودت فکر میکنی دنیا چه مثل تمام این دستورات میماند انگار..
میبینی بعضی چیزها را هی باید موو کنی هی باید موو کنی و بگذاریشان جای درستشان و هی اگرucsشان را مشخص نکنی میپرند وسط صفحه و بالا پایین میشوند. بعضی چیزها,آدم ها را اصلن باید یاد بگیری لایه بندی کنی و براشان خووب ضخامت خط تووی لایه بدهی که فرداروزی سر پلات گرفتن دردسرت نشوند..
بعضی چیزها,آدم ها را باید بگذاری تووی یک لایه ی مخوفی و لاکشان کنی که هیچ جوره ی این زندگی جابه جا نشوند..اینور آنور نشوند یک وقتی..بعضی چیزها,ادم ها را باید بلکل لایه شان را خاموش کنی برای خودت که هر وقتی اصلن دلت خواست یک نگاهی بندازی بهشان و بگذاری یا بگذری....
..بعض چیزها,آدم ها را باید اصلن برداری ازشان یک بلاک درست کنی که هر جا لازمشان داشتی با یک اشاره انسرتشان کنی و حال کنی با خودت و بلاک هات..بعضی چیزها ,آدم ها را باید دسته دسته جم کنی با هم union کنی..بعضی چیزها را باید بهشان اسکیل بدهی و آنقدر بزرگشان کنی که همیشه پیش چشمت باشند..بعضی چیزها را باید با خودت,همگام با خودت همین طور فیسشان را extrudeکنی و بگذاری باهات پیش بیایند..بعضی چیزها را آدم ها را..به اجبار وقتی می افتند بین دو تا ارزش باید trim کنی..
بعضی ها را هم باید بگذاری برای خودشان تا هر جا بخواهند extreme شوند..
بعضی چیزها ,آدم ها را باید برداری multipleکپی کنی تووی خیلی جاهای زندگیت که مطمئن شوی که هستند! بعضی ها را باید ازشان چندتایی کپی بگیری و گوشه کنار و اینور انور بگذاری که یک وقتی اگر خواستیشان باشند همان دوروبرها..بعضی چیزها را باید از بعضی جاهای زندگیت slice کنی اصلن و desired sectionخودت را انتخاب کنی..بعضی چیزها را باید اصلن یک تیپر فیس بهشان بدهی و راه کنی برای بالا رفتن و رسیدن..بعضی ها را باید shell کنی و از میانشان به دنیات بنگری ,بعضی را باید subtract کنی از زندگیت..بعضی آدم ها را هم باید تا شعاع صد متری دوروبر خودت offset کنی و حالش را ببری..
گاهی وقت ها باید همینجور بنشینی و زندگیت را ,آدم هات را از ویوهای مختلف ببینی,بعضی ها را باید 3d orbitکنی و همینجور بچرخانیشان و زیر و بالاشان را برانداز کنی..شاید ببینی اصلن آنی نبودند که تووی تاپ ویو از خودشان نشان میدادند..بعد میرسی به جایی..یک آدم هایی که خیلی ارزش میشوند برایت که میبینی نمیتوانی همینجور نگه داریشان فقط ,که انگار این آدمه اصلن خیلی باید بیشتر باشد, که دلت میخواهد برداری ببری توو مکس رندرشان کنی..لایت و متریال بهشان بدهی,بعضی وقت ها بعضی ها حجمشان زیاد میشود مینشینی فکر میکنی..دودوتا چارتا میکنی میبینی که انگار ارزش ندارد بیشتر ازین رووش کار کنی..آرام میگذاریش یک گوشه ای برای خودت..برای وقتی دیگر شاید..شاید هم اصلن حالت ازش گرفته شد و پاکش کردی..
بعضی آدم ها را اما باهاشان تا تهش میروی,میندازیشان توو شیت براشان کادر میبندی ,بک گراند میریزی..تایتل میگذاری و پایشان نت مینویسی..بعد میبریشان 70*100ازشان پلات رنگی رنگی میگیری رووی گلاسه ی مات و بعدش میچسبانشان رووی بوم و میگذاری به تماشا..
فقط باید یادت بماند از فایل هات بک آپ بگیری که یک وقتی یک errorی ویروسی چیزی از راه نرسد و تمام فایل های زندگیت را به باد بدهد..
..