Tuesday، August 18، 2009

.

چشم هات که بهم باشد خیالم راحت است.چشم هات که با لبخند غریزیت بهم باشد انگاری خاطرم جمع است.
که پیراهن بنفشم را تنم کنم برات,گوشواره های صورتی ام را آویزان کنم از گووش هام,مووهام را همینجور از حمام درآمده جمع کنم بالای سرم تووی خانه بچرخم برات.که بخرامم برات..که محض دلبری..که لوندی کنم برات ..که بدانم نگاهت را که دنبالم می آید که ریتم بدهم به پاهام,به دست هام,به پلک زدن هام,که برات برقصم..بی هوا برقصم برای تو..که تو نشسته ای آنجا؛تکیه داده ای..مرا نگاه میکنی و من تشنه ی این نگاه تو رووی تنم..که روزها بود که هوس نگاهت و حالا,که من چشم هام را خمارت کنم که یکهو از راه برسی که دست بندازی دور کمرم که بکشانی ام به تنت..که لووس کنم خودم را,سر بچرخانم زیر گردنت,که کودک شوم,که لب هات..که لب هات...

.

1 نظرات:

cheshmanam ra bastam
tasavor kardam,anke mikhaham miguyad
anche gofti
anche ziba gofti

Powered by: Blogger
Based on Qwilm! theme.