Saturday، August 22، 2009
.
من رها میشوم همین جا ..همین جا که ملحفه ها زیرپایت گلوله شده اند..نیم رخت را گذاشته ای رووی بالش و دست هات را از کناره ی صورتت رد کرده ای کناربالش و من نگاه میکنم به خوابیدنِ بی هیاهو و آرامت ..که میروم خودم را پرت میکنم میان جای خالیم..چسبیده به تنت و دیوار..که انگشت هام را بکشم از پشتت..پایین بیایم..که تو به لرزه بیفتی..و تنت انگار که لرزش های خفیفش را از سرانگشتانم برساند به تنم..به دست هام..به پاهام..به قوس کمرم..به این تماسِ مرتعش سینه هام و پشتت..
که لحظه هام را بخواهم که باشند..که چرخ بزنی..که کش و قوس بیایم..پهن شوم تووی خالی میان بازوهات..که بگیرانی ام میان تنت..سفت..سخت..که عطر تنت را بمیرم..
.
من رها میشوم همین جا ..همین جا که ملحفه ها زیرپایت گلوله شده اند..نیم رخت را گذاشته ای رووی بالش و دست هات را از کناره ی صورتت رد کرده ای کناربالش و من نگاه میکنم به خوابیدنِ بی هیاهو و آرامت ..که میروم خودم را پرت میکنم میان جای خالیم..چسبیده به تنت و دیوار..که انگشت هام را بکشم از پشتت..پایین بیایم..که تو به لرزه بیفتی..و تنت انگار که لرزش های خفیفش را از سرانگشتانم برساند به تنم..به دست هام..به پاهام..به قوس کمرم..به این تماسِ مرتعش سینه هام و پشتت..
که لحظه هام را بخواهم که باشند..که چرخ بزنی..که کش و قوس بیایم..پهن شوم تووی خالی میان بازوهات..که بگیرانی ام میان تنت..سفت..سخت..که عطر تنت را بمیرم..
.
2 نظرات:
چقدرلذت بخشه..خیلی..خیلی..خیلی..
mikhunam
be gozashte fekr mikonam
gerye mikonam
mamnun az komaket baraye bekhater ovordan
Do you have any idea? Click here and post a Comment