Friday، September 04، 2009
.
نمیدانم چند مدت همینجوری بی صدا دراز کشیده ام اینجا و یکجور بامزه ای گردنم را کج کرده ام و یک دستم را گذاشته ام رووی شکمم و یک فرم خاصی به بدنم داده ام انگار که فیگور گرفته باشم برای عکاسی که نیست..
انگار یک نفر با دوربین آن طرف ایستاده که من تووی کادرش ..
هر چند وقتی تکانی به بدنم میدهم..کشی..قوسی..گردنم را بالاتر میگیرم و تووی سکون فرو میروم..و انگار که شات بعدی اش تنها یک حرکتی آرام گوشه ی لبم باشد یا تغییر زوایه ی دو سه درجه ای گردنم..زانوهام..که انگار من باشم و فیگور گرفته باشم..و پاهام را کشیده ام و از زانو یکی را کمی خم کرده ام و لوول موهام افتاده اینور سرم که چشم هام را که بچرخانم میبینمشان و عطرشان زیر دماغم است و انگشت هام آرام ضرب گرفته اند روو پوست شکمم..
صدای کلید تووی قفل که می آید حتا تکانی هم نمیخورم..حتا خطوط چهره ام به هم نمیریزد..انگار که نخواهم صدای عکاس را دربیاورم..
صداش را میشنوم:باید عکس شی الان.
لبخند میزنم..کش می آیم ..غلت میزنم..گلوله میشوم از ذوق تووی خودم..صدای غرزدن عکاس را میشونم که عکسش خراب شده..
.
نمیدانم چند مدت همینجوری بی صدا دراز کشیده ام اینجا و یکجور بامزه ای گردنم را کج کرده ام و یک دستم را گذاشته ام رووی شکمم و یک فرم خاصی به بدنم داده ام انگار که فیگور گرفته باشم برای عکاسی که نیست..
انگار یک نفر با دوربین آن طرف ایستاده که من تووی کادرش ..
هر چند وقتی تکانی به بدنم میدهم..کشی..قوسی..گردنم را بالاتر میگیرم و تووی سکون فرو میروم..و انگار که شات بعدی اش تنها یک حرکتی آرام گوشه ی لبم باشد یا تغییر زوایه ی دو سه درجه ای گردنم..زانوهام..که انگار من باشم و فیگور گرفته باشم..و پاهام را کشیده ام و از زانو یکی را کمی خم کرده ام و لوول موهام افتاده اینور سرم که چشم هام را که بچرخانم میبینمشان و عطرشان زیر دماغم است و انگشت هام آرام ضرب گرفته اند روو پوست شکمم..
صدای کلید تووی قفل که می آید حتا تکانی هم نمیخورم..حتا خطوط چهره ام به هم نمیریزد..انگار که نخواهم صدای عکاس را دربیاورم..
صداش را میشنوم:باید عکس شی الان.
لبخند میزنم..کش می آیم ..غلت میزنم..گلوله میشوم از ذوق تووی خودم..صدای غرزدن عکاس را میشونم که عکسش خراب شده..
.
1 نظرات:
من گاهی عکاس بوده ام
عکس باش
معکوس باش
Do you have any idea? Click here and post a Comment