Monday، November 16، 2009

.
فکر میکنید افسردگی چیست؟شاخ و دمی که میگویند ندارد.منی که میبینید اینجور لبخندزنان تووی زندگی میگردم و یاد گرفته ام به جست و جوی بهانه بگردم برای هر برنامه ی مفرحانه ای یک آدمی هستم که کتمان میکند این افسردگی را..منی که تصمیماتم را باید بگذارم لب کوزه بس که بیخود از آب در می آیند,منی که تلاشم برای رسیدن به حد منفی تنزل کرده,من آدم تصمیمات بزرگ حالا نشسته ام,زانو بغل گرفته ام و نگاه میکنم به خودمی که راضی میشود به حداقل ها..من افسرده ام و درمان افسردگی م دور است,دیر است..من افسرده ام و تنهایی هرچه باشد مامن این روزهای من است..
.

2 نظرات:

وقتی این جمله ها رو میخونم...و وقتی هر چقدر بیشتر تلاش میکنم که ببینم چه واژه هایی رو میشه پیدا کرد که به یه نفر دیگه بگی که تو هم الان دقیقا همین حسها رو داری...نمیدونم.شاید فقط برای اینکه یه ذره آروم بشی...اما تلاشم واسه پیدا کردن واژه هایی که بخواد این حس رو منتقل کنه بی نتیجه میمونه..

و وقتی خوب فکر می‌کنی می‌بینی که شاید اصلن دوست نداری که از این وضعیت بیرون بیای حتی. یه جورایی خود-خواسته‌س تمام این دردها

Powered by: Blogger
Based on Qwilm! theme.