Saturday، January 31، 2009
.
آدم به همه چیز عادت میکنه..
به شیرکاکائو و کرن فلکس صبحونه,به ماشینای صنعت تجریش,به اتوبان تهران قزوین,به استاد مربوطه ی دوست داشتنی,..
به صندلی های ناراحت آتلیه,به دوربین مصدوم,به موبایلی که در برابر smsعکس العمل نشون نمیده,به ترافیک همیشگی یادگار-چمران,به ناهارای دسته جمعی شرکت,به موس شکلاتیِ شیرین ,به پیاده روی های مهستان,به سربالایی شهرداری,به اون پارکه,به بلاگری که بالا نمیاد,به قبضای جریمه,به آپولو,به نسکافه و ریتر,به لوآکر,به کوله ی سنگین,به هانس ,
به آدما,به خونه ,به قاب عکس جدید,به عوض کردن جای چیز میزای تووی کابینت توسط مامان,
به بووی سوختگی ماکارونی,به آسانسور همیشه در سرویس,به تفکیک از مبدا,به so u think u can dance,به خنده های خانه هنرمندان با دوستان,به کافه عکس,به دلتنگی از خونه و مامانه, ,به سروکله زدن با کارفرماهای زبون نفهم,
آدم به همه چی عادت میکنه..
این چیه پس که من به دلتنگی تو عادت نمیکنم بعد این همه وقت..روز..ماه..سال...
..

