پاهاش را که بگذارد این ور همه چیز تمام است..برمیدارم میبندمش به تخت و مجبورش میکنم قول بدهد که دیگر جایی نمیرود..
پاهاش را که بگذارد این ور از گردنش آویزان میشوم و میگویم که مرا مثل قدیم ها کول کند دور دنیا بچرخاند..
پاهاش را که بگذارد این ور برمیدارم میبرمش یک جایی ,آن بالاها,که خودم بلدم و خودش ,دورتا دورمان را آجر میچینم و آنقدر نگاهش میکنم تا ذره دره بمیرم..
پاهاش را که بگذارد این ور دست هاش را میگیرم توو دست هام و قفل میزنم به دست هامان که بی دست هاش نمانم باز..هی..
پاهاش را که بگذارد اینور مینشیم رووی صندلی کنار پنجره و تماشاش میکنم که راه میرود,حرف میزند,میخندد و قول میدهم که از زور سرخوشی و لوس بازی خودم را پرت نکنم تووی بغلش..
پاهاش را که بگذارد اینور..یک زنجیر میخرم..محکم ,کلفت..سنگین..زنجیرش میکنم به زندگیم..به روزمرگی م..
پاهاش را که بگذارد اینور سارای اخموی سر به هوای دمدمی مزاج ِ خل و چل را میگذارم توو کمد قاطی لباس زمستانی ها و میشوم یک سارای آرام و خواستنی..
پاهاش را که بگذارد اینور میروم یاد میگیرم چه جور براش فسنجان ترش درست کنم و وقت درست کردن هر غذایی فلفل دلمه را قاطی نمیکنم دیگر..
پاهاش را که بگذارد اینور میروم چن تا تی شرت گله گشاد میخرم که وقتی می آید و من لباس هاش را خیس میکنم ملحفه نپیچد دورِ خودش بس که لباس هام اندازش نیست..برمیدارم دو تا تی شرت سایز بزرگ میخرم که تنش کند و شب هایی که نیست بپوشمشان که عطر تنش مانده رووشان..
پاهاش را که بگذارد اینور میروم اسپری آسمم را میگذارم تووی کیفم که دیگر وقت درکه و گرمابدشت نفسم گیر نکند و گند نزنم به احوالات خوش گذرانی مان..
پاهاش را که بگذارد اینور یاد میگیرم که بارسلون را دوست داشته باشم و تووی بازی هاشان براشان جیغ بزنم و هیجان در کنم.
پاهاش را که بگذارد این ور یخچال را پر از بستنی های کاله و نویر و کیت کت دارک میکنم و آب انبه هم فراموشم نمیشود..
پاهاش را که بگذارد اینور وقت سبقت از راست هام دوربین ها را میپام و با آقایان پلیس لاس نمیزنم..
پاهاش را که بگذرد اینور زندگی ام را برمیدارم میچینم دانه دانه در مسیرش..
پاهاش را بگذارد اینور کمی از خودشیفتگی موروثی م کم میکنم,منم هام را میگذارم تووی کوزه..
پاهاش را اگر اگر بگذارد اینور ..
پاهاش را اگر اگر بگذارد اینور ..
.