.
اسمش هیپوتالاموس بود یا یک همچو چیزی..انتظار که ندارید آن مزخرفات کتاب های زیست شناسی را یادم باشد هنوز؟
حالا تالاموس یا هیپوتالاموس و این ها یک چیزی بود پسِ گردن که مسئولیت حفظ تعادل و این ها را داشت,من گمانم این هیپوتالاموسم را ندارم احیانن..یعنی اینجور شده که آن قسمت تعادلش را آقای خداوند یادشان رفته جاسازی کنند و گم و گور شده احتمالن..
این است که من مدام که راه میروم تلو تلو میخورم..یعنی انگار نتوانم رووی یک خط مستقیم راه بروم,این را خواهرم میگوید..او میگوید من اصولن بس که راه رفتن یادم رفته از پشت انگاری که یک نفری دارد رووی خط اسپیرال راه میرود.
علاوه بر این یک مشکلی دارم که همیشه میخورم به در و دیوار..یعنی اگر شانس بیاورم و پایم به گوشه کمد,به چارچوب در,به میز و صندلی گیر نکند حتمن که تووی چشم و چال کسی گیر کرده..این است که همیشه انگشت کوچک پام تازگی به جایی خورده ویا قرار است بخورد و اینکه همیشه یک جاییم کبود است..
یک دوستی داشتم قدیم ها که خیلی جدی برایم برنامه ریخته بود که صبح ها نیم ساعت زودتر بیدار شو و ده بار در کابینت را باز کن لیوان از تووش در آر,بگذار رووی اپن,در یخچال را باز کن,بطری آب را دربیاور ,تووی لیوان آب بریز,برگرد,بطری آب را سرجاش بگذار,در یخچال را ببند,بدون این که در این فاصله کله ات به در کابینت بخورد,دستت بخورد به لیوان کناری که ولو شود تووی کابینت ترق ترق,بدون این که لیز بخوری کف آشپزخانه پهن شوی در مسیر حرکت با لیوان,بدون اینکه دستت رووی اپن به چیزی بخورد و کله پاش کنی,بدون اینکه پایت را بگوبی به کابینت و هوار بزنی,بدون اینکه بعد بستن در یخچال صدای افتادن چیزی آن توو بیاید,بدون اینکه آب را بریزی رووی اپن..و اووهههه..
این ها را گفتم که یعنی این روزها که به شدت درگیر اسباب کشی بودم من چندتایی لیوان و چار پنج تا ظرف غذاخوری و این ها شکسته ام,یکبار با روفرشی رفته ام رووی قاب عکس ها که گذاشته بودم زمین روزنامه بپیچمشان,شیشه ی دوتاشان را شکسته ام,تابلوی پازلم را که زده بودم رووی یک میخی که انگاری کوچک بوده برای تحملش دم غروبی دیدم که افتاده پخش زمین و مونالیزا ریز ریز شده کف سرامیک..گلدان پشت شیشه را طی عملیاتی محیر العقول به میان کوچه انداخته ام,برای حفظ تعادلم تووی آشپزخانه یکبار با دستم لبه ی کابینت را گرفتم و پارچه رویش را و همه با هم کجکی شدیم و پارچه هه با ظرف و ظروفی که رووش گذاشته بودم که خشک و بعد مرتب شوند ریخته ام پایین یکجا,کلید جدیدی را که زده بودم تا حد امکان تووی قفل پیجانده ام که شکست تووی قفل,جاروبرقی را از بالای پله های خانه قبلی هل داده ام و شوت شده تا پایین پله ها,پریز تلفن را زده ام تووی برق و وقتی یکهو زنگ زده پشت هم گوشی را برداشته ام که الو و خب سوزاندمش,با پا رفته ام تووی گلدان دم در همسایه کناری,قوطی پودر رخشا را ولو کرده ام رفته افتاده تووی سوراخ توالت+ژانگولر بازی های در آوردنش,پرده ی اتاق را که میزدم پایم را گذاشتم لبه ی پنجره و یک لنگ در هوا سقوط کردم کف اتاق,شستم را سوزانده ام که یک تاولی زده دردناک, ,دستم را برده ام تووی یک شیشه و بریده این هوا,تووی حمام افتاده ام و با لگن خورده ام زمین و همه اش اینکه با چندجای زخم و سوختگی و کبودی و چندین فقره تخریب و نابودی وسایل منزل در خانه ی جدید ساکن شده ایم..
.